تبليغاتX
يزدســـــــتـان
نيمه اول خرداد ماه يزد ميزبان نويسنده توانا و دانشمند فرزانه دكتر اسلامي ندوشن خواهد بود
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن كه بنيانگذار نثر دانشگاهي سده اخير ايران است و تاكنون بالغ بر 60 عنوان كتب برجسته ادبي- تاريخي – اجتماعي از وي منتشر شده است همراه با خانم دكتر شيرين بياني استاد برجسته تاريخ ميانه ايران به دعوت آموزش و پرورش استان و موسسه فرهنگي اخوان دستمالچي نهم ،دهم و يازدهم خرداد ماه با موضوعات زير سخنراني خواهند داشت :

سخنران: دكتر اسلامي ندوشن
موضوع سخنرانی: « نقش دبيران ادبيات فارسي در رونق اشتياق ادبي »
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 10 صبح
مکان: سالن مركز تربيت معلم پاكنژاد با حضور فرهنگيان
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « راز ماندگاري ايران در تاريخ »
زمان: شنبه 11 خرداد 87، رأس ساعت 20،
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي

سخنران: دكتر شيرين بياني
موضوع سخنرانی: « جلال الدين مولوي و عشق»
زمان: پنج شنبه 9 خرداد 87 ،رأس ساعت 20
مکان: سالن علامه اميني موسسه اخوان دستمالچي
--------------------------------------------------------------------------
موضوع سخنرانی: « مولانا در رويارويي با مغولان»
زمان: جمعه 10 خرداد 87، رأس ساعت 20
مکان: سالن تربيت معلم پاكنژاد
===============================

دکتر اسلامي ندوشن روز پنج شنبه 9 خرداد باتفاق همسرشان دكتر شيرين بيان ضمن بازدیدي از مجموعه فرهنگي كه در شهر ندوشن كه به همت ايشان و همسرشان بنا گرديد با مردم اين منطقه نيز ديدار خواهند داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط محمد امامی |


         مهندس علی اکبر اوليا نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخاباتی یزد و صدوق شعار انتخاباتی خود را اعلام کرد.

          وی در گفت و گویی با شهر نیکان اظهار داشت: استعدادها و قابلیت هایی که ایران عزیز برای ارتقای جایگاه خود و همچنین توانمندی هایی که یزد برای کسب جایگاه و رتبه برتری دارد و اقدامات و برنامه هایی که می توان از جایگاه مجلس این اهداف را دنبال کرد ما را بر آن داشت تا شعار «یزد برتر ؛ ایران بهتر » را به عنوان شعار محوری در کنار شعار « همراه شو عزیز ...» ائتلاف اصلاح طلبان داشته باشیم.
          مهندس علی اکبر اولیا ضمن سپاسگزاری از حمایت حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی و همراهی سید حمید کلانتری و حجت الاسلام سید محمد رضوی ، ابراز امیدواری کرد با اعتماد ولی نعمتان جامعه، فردای بهتری برای ایران اسلامی رقم بخورد.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:7 توسط محمد امامی |

صبح از خواب بیدار شد ، گیج بود در باره کتاب فروشی هایی که کتاب مذهبی دارن می پرسید. هر چی پرسیدیم چی شده جواب نداد .

 

گذشت تا عصر . عصر که از در خونه وارد شد دیدم دو جلد کتاب دستشه . وقتی نگاه کردم دیدم حماسه حسینی شهید مطهریه .

 

تازه دو ریالیم افتاد . وقتی بهش گیر دادم گفت دیشب آقایی رو در خواب دیدم با چهره ای نورانی مثل سریال امام رضا نواهای اطراف بهم میگفت این امام زمانه ! آقا جلو اومد ابهتش وجودم رو گرفته بود بهم رو کرد و گفت : برو کتاب حماسه حسینی شهید مطهری رو بخون " و بعد از خواب بیدار شدم .

وقتی جملش تموم شد چشماش پر از اشک شد و رفت .

 

این خاطره رو  یکی از نزدیکانم درباره بردارش می گفت ، با خودم گفتم :

 

آن کس است  اهل بشارت که اشارت داند  نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

------------------

محرم اومده بود و هیچ مطلبی متناسب به این ماه عزیز و وقایعش پیدا نکرده بودم تا گوشه ای از وظیفه خودم رو ادا کنم تا اینکه این خاطره یادم اومد.

هر چند نتونستم خودم همه کتاب رو بخونم اما گفتم شاید عزیزی اراده اش از من قوی تر باشه اون رو بخونه و بشارتی از این اشارت نصیبش بشه .

 

سبز و بارانی و حسینی باشید

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:34 توسط محب محققي نژاد |

افسانه دشت نینوا

[ رقيه دوست فاطميها ]

قصه مو با نام مهربونش آغاز مي كنم
گره هاي غصه رو يكي يكي باز مي كنم
مي شمرم ، . . يكي بود . . . يكي نبود . . .
غير از خداي قصه ها ، هيچ كي نبود . . .
اگه كه من نبودم ، تو نبودي ، هيچ كي نبود
يكي بود كه قصه هاي كربلا رو مي سرود . . .
. . . .
گرمي اشعه خورشيد داغ كربلا
تا شعاع تشنگي ، رسيده بود به انتها
دل كربلا مثل يه كوزه خالي شده بود
انگاري تمام آب اون فراري شده بود
ترك كوير لب ها دل به آسمون مي داد
خودشو تو آينه ي دشت بلا نشون مي داد
پرده افق ، نمايشگر نقاشي جنگ
رجزاي شمشيرا ، با غرش شير و پلنگ
بوي سرخ سوختن لباس سبز خيمه ها
رژه صف هاي بي رحم نگاه نيزه ها
. . .
لابه لاي رجز و آتيش و تشنگي و خون
يكي بود قصه مي گفت ، يه ايروني، یه بي نشون
با لباي خشك وخندون خودش قصه مي گفت
غماشو تو دل مي ذاشت ، قصه بي غصه مي گفت
راوي افسانه هاي با شكوه نينوا
اسلم*بن قصه هاي آشناي كربلا
براي كوچيكترا ، حرفاي ناگفته اي داشت
با صداش ، ترك ترك ، روي لبا خنده مي كاشت
قصه هاش براي بچه ها حياتي شده بود
با صداي چيك چيك شمشيرا قاطي شده بود
. . . . .
آخرين قصه اسلم كه به اوج خود رسيد
يه سكوت بي نوا تو دشت ني نوا پيچيد
دست او به گردن يار و به آرزوش رسيد
توي آغوش خودش آفتاب كربلا رو ديد
خنده تشنه بچه ها ، چه بي صدا و سرد
عمرشو داد به تماشاي سكوت اين نبرد
. . . .
رجز غروب خورشيد ، آخرين سرود دشت
انگاري دنبال يك هم نفس تازه مي گشت . . .
. . . .
حالا اون گودال پر حادثه و شيب و بلا
كه شده دفتر خشك قصه هاي كربلا
جا شو باز كرده ميون دل سرسبز بهشت
خدا هم تو سند خودش براي ما نوشت
" قصه اسلم و افسانه دشت نينوا
شده اوج خاطرات كرسي بهشت ما "
. . .
كي مياد سينه به سينه قصه شو بچرخونه ؟
تا كه ياد كربلا تو قصه هامون بمونه !
یزد - دی ماه ۱۳۸۶
----------------------------------------------------------------------------

* اسلم: تنها ایرانی حاضر در دشت کربلا که برای کودکان کربلا تا آخرین لحظات شهادتش قصه گفت و آنها را شاد نگه داشت.


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:40 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

زندگینامه نزار القطری  مداح نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین»

اجرای نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین» در تاریخ 22 دی ماه 1386 در کربلای معلا توسط «نزارزندگینامه نزار القطری  مداح نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین» القطری» بوده است که شبکه سوم سیما بعد از اخبار شبانگاهی 24 دی ماه، برای اولین بار آن را پخش کرد مداحی زیبای نزار القطری در تاریخ ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶ در کربلای معلی اجرا شده وتاکنون بارها از سیمای جمهوری اسلامی و رادیو پخش شده است. این مداحی که بصورت عربی - فارسی اجرا شده با استقبال گسترده هموطنانمان مواجه شده است. در ادامه  با زندگی نامه مداح نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین» نزار القطری و لینک بارگزاری مدیحه و همچنین متن کامل عربی و ترجمه فارسی را برای علاقمندان این نوحه تقدیم می دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:57 توسط محمد حسین تقوایی |

آخرین مطالب ارسالی در وبلاگ های یزدی :
بهار نو : رقابت های انتخاباتی کليد خورد
یزدستان : هديه برفي براي استاندار !
کشکول : درودی دوباره!
شهر خوبان : در حاشيه سفر رهبري
مشق کویر : سفر کرمان و حکایت سمینار
فکر : گزارش فرهنگی چهار
عضو نهم : مترو ومنوريل در يزد
یزدنگار : داستان - محمد علی جمالزاده - دارلمجانین 2
مخابرات و خصوصی سازی : مروری بر تحولات خصوصی سازی مخابرات
گفت و گو نویس : برگزاری بررسی گفتگوی بین تمدنها در بوسنی
ماه تی تی : مي خواهم زنده بمانم ، پس اجازه بدهيد من هم قصه بگويم!
انجمن نمایش یزد : جعفر والی: كسی که به نرخ روز نان می‌خورد، هر روز گرسنه است!
دانستنی های کامپیوتر، الکترونیک و مخابرات : دانلود فیلمهای Youtube به وسیله نرم افزار Real Player
نسکافه : خودم کردم که . . .
برای آیندگان یزد : رییس دانشگاه یزد به انفصال موقت از خدمات دولتی، به مدت یک سال محکوم شد.
توفان یزد : گنجشگ ها را فراموش نکنيد
مردم داری : جايگاه وبلاگ در انتخابات
انجمن علکی کتابداری دانشگاه یزد : تسهيلات شهرداري براي خيرين كتابخانه ‌ساز
کاریز یزد : پرفروش‌ترين كتاب‌هاي هفته
صهبا : مهندسی فرهنگی
انجمن متخصصان روابط عمومی استان یزد : علاقه مندان به عضویت از همین جا ثبت نام کنند
برگ سبز : محرم
هنر سینما ، تئاتر و تلویزیون : پخش سریال حلقه گمشده
چشم انداز : آسیب شناسی دولت عدالت ؛ «هدف گمشده»
نگین کویر ما : حماسه حضور
وبلاگ من : محرم
اسماعیل نیوز : برای اولین بار
سبز نوشته های من : آنچه تاکنون در مورد جاده کنارگذر انزلی اتفاق افتاده!!
فصلی برای زیستن : اکبر رادی (نمایشنامه نویس بزرگ ایرانی ) درگذشت
شهر بی نشانی : نکته سنجی های دوستانه
اندیشه های پارسی : سال نو مسیحی و کریسمس
اینی که من می دونم : بلاگفا هم مشکل پيدا کرد
اهل حق و آیین یاری : قطع ارتباط با كسانى كه به مسجد نمى‏آيند
ایران و ایرانی سرافراز : گذری بر زندگی کوروش بزرگ،افتخار بشريت در طول تاريخ
مینو : پست برفی
ستارگان کویر یزد : پاد ماده کيهاني
سیاه نامه : حرف بی خريدار!!
ترمه : دنیای عجیب و غریب
رها : شعر و شاعری برای فرار از درس
اخلاق : دروغ در روایات اسلامی
دختر متفکر : ما خوشبختیم؟
چرک نویس : یک روز برفی
دست نوشته های کودک فهیم : حوالي يك ذهن زيبا
لوتوس : ما یا محرم
تنها با دریا در رویا : زمزمه 4
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:57 توسط محمد امامی |

هديه برفي براي استاندار

 

" زمستان است ، هوا بس ناجوانمردانه سرد است آي

تو اي فلاح زاده آشناي این دیار ما

بيا نزديك در بگشاي ..."

سلام

ديشب هوا خيلي سرد بود ...

شنيديم يزد ما هم آخر پيري لباس عروس پوشيده ، در حاليكه نوه نتيجه هاش زير افت

فشارگاز ليك ليك ميلرزن !

تا نيمه هاي شب چشممون رو به صفحه تكراري تلويزيون دوختيم تا شايد شادي تعطيلات

رو از لابه لاي زير نويس ها بچشيم !

گوشمون رو سوهان زديم و تيز تيز به همه خبرهاي اينور و اونور و بالا و پايين گوش

كرديم!

اما افسوس كه خبري از تعطيلي ادارات نصيبمون نشد !

صبح زود به هر آژانسي كه زنگ زديم گفتن : " ايشاا... فردا ! "

بچه ها هم كه تعطيل بودن و شده بودن غوز بالا غوز ! بايد يه جايي قالشون ميذاشتيم !

(اينم دو تا مسير...!)

در نهايت دست به دامن خودتون شديم و صميمانه جواب گرفتيم كه:" ادارات به خاطر

 پاسخگويي به ارباب رجوع تعطيل نشدن " ( همينجا توي پرانتز از طرف كليه ارباب -

رجوعان 17 ديماه 1386 از شما تشكر مي كنيم ).

اما اين دليل نميشه كه اين دعاي هرگز مستجاب نشده رو از طرف تعدادي از

تعطيل نشدگان سرما زده تو برف گير كرده ، تقديمتون نكنيم ! :

" تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد "

" الهي يه جايي گير بيفتين كه مجبور باشين تا شب 10 ، 15 تا آدم برفي جورواجور رو،

دست تنها ،درست كنين بدون همكاري معاون و مشاور و اينا. . .

الهي برف بره تو يقه تون و ندونه ازكدوم طرف بيرون بياد . . .

الهي وقتي مياين بيرون دستكشاتونو جا بذارين . . .

الهي نوك بيني تون مثل لبو قرمز بشه ...

الهي تا مياين كفشاتونو بپوشين ببينين بابا نوئل به جاي عروسك ، يه گلوله برف

تو كفشتون گذاشته ...

الهي كه اين شوخي رو به پاكي برف امروز به ما ببخشين و سلامت باشين ...

الهي در تمام دوران كاريتون همينطور ساده و صميمي جوابگوي مردم و كارمنداتون

باشين ...

                                                                              آمين

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:19 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

این شعر از شاملو را به اقای عجمین نوشتم . مناسبتش هم همان وبلاگ نویس شدنش اعلام می کنم:

کليد ِ بزرگ ِ نقره

در آب‌گير ِ سرد

  شکسته‌ست.

 

دروازه‌ی تاريک

بسته‌ست.

 

«ــ مسافر ِ تنها !

با آتش ِ حقيرت

  در سايه‌سار ِ بيد

چشم‌انتظار ِ کدام

سپيده‌دمي؟»

 

 

هلال ِ روشن

در آب‌گير ِ سرد

  شکسته‌ست

 

و دروازه‌ی نقره‌کوب

با هفت قفل ِ جادو

بسته‌ست.

 

شاملو - قطعه شبانه از دفتر ابراهیم در آتش

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 12:28 توسط مهدی زمان زاده |

به رغم اخبار پر انعکاس و مکرر آمدن ها ؛ اخبار رفتن ها چندان که بايد انعکاس نمی يابد و به آن پرداخته نمی شود !

      اينکه با تغيير مدير يک دستگاه ، مديران کليدی آن دستگاه نيز تغيير يابند موضوعی است که تا حدی طبيعی به نظر می رسد ولی فارغ از اين مطلب ؛ گاهی اوقات برخی بر اين تصور و توهم هستند که با جابجايی افراد می توانند به منظور و مقصود خود نايل شوند و حال آن که اين جابجايی تغيير اساسی در اصل موضوع ايجاد نمی کند.

       در روزهای اخير دوست ارجمند آقای ملک ثابت مشاور سابق استاندار که مسئوليت روابط عمومی استانداری يزد را به عهده داشت جای خود را به برادر گرامی آقای قائم محمدی داد.

       اگر بخواهيم موضوع را فارغ از جنبه های سياسی آن بررسی کنم بايد بگويم ملک ثابت نيز همچون بسياری از افراد ديگر دارای جنبه های مثبت و منفی عملکردی بود که هيچيک به ويژه سلامت و صداقت و ايمان وی قابل اغماض نيست ، اما آنچه از ابعاد فردی اهميت بيشتری می يابد ، وضعيت بغرنج ساختاری روابط عمومی استانداری است. وضعيتی که به نظر می رسد با درايت و تدبير و برخورد علمی و حرفه ای بتوان بر آن چيره شد.

      روابط عمومی استانداری يزد علاوه بر اينکه همچون بسياری از روابط عمومی های ادارات استان قربانی کم توجهی و کم لطفی مديران ارشد و قائل نبودن جايگاه واقعی مشاوره و سياستگذاری های ارتباط و تعامل با مردم و کارکنان است، دچار ضعف مزمن ساختاری است.

      چنانچه روابط عمومی را جايگاهی بدانيم که بايد ضمن تدوين سياستهای ارتباطی سازمان با انواع مخاطبان، مشکلات و مسايل مربوط را شناسايی و به مديران ارشد سازمان مشاوره عالمانه و کارشناسانه و مردم مدارانه بدهد ، ارتباط مخاطبان و مردم با سازمان را بهبود و سامان بخشد ، توانايی شناخت و مديريت افکار عمومی را داشته باشد ، ارتباط مناسبی با اصحاب رسانه و مطبوعات برقرار نمايد ، به نحو شايسته ای اطلاع جويی و اطلاع رسانی کند، با طراحی و اجرای برنامه های گوناگون ارتباطی در سازمان تفاهم ايجاد نمايد، آينه ای تمام نما از سازمان باشد ، چشم و گوش بينا و هوشيار و سخنگو و زبان گويای سازمان باشد ، و .... بايد هم ساختاری متناسب با اين انتظارات داشته باشد و هم سهم مناسبی از بودجه و اعتبارات سازمان را به اين مهم اختصاص يابد..

      به ويژه اينکه روابط عمومی استانداری علاوه بر رسالتها و وظايف ياد شده ، به نظر می رسد وظيفه سياستگذاری فعاليتهای اجرايی روابط عمومی دستگاههای دولتی را نيز عهده دار باشد.

     بنابر اين چنانچه اين معضل با تدبير و درايت مديران ارشد سازمان و حمايت و همراهی و پشتيبانی مستمر مديران ارشد از برنامه ها و اقدامات اجرايی روابط عمومی و تخصيص اعتبار و بودجه ی مناسب  همراه نباشد ، نه تنها اين تغيير بلکه هر تغيير چندباره ای نيز به رفع مشکلات روابط عمومی استانداری کمک شايانی نخواهد کرد.

     آن چه در اين ميان حايز اهميت است هدف قرار دادن مردم مداری و گرايش به روابط عمومی اخلاقی و فاصله گرفتن روابط عمومی ها از برخوردهای سياسی  و پرهيز از ورود به مناقشات سياسی است ، اقدامی که با تصدی افرادی واجد دانش و تجربه کافی و مرتبط می تواند آثار ماندگاری را در موفقيت سازمان بر جای بگذارد.

بادا که چنين باد.

در پايان ضمن قدردانی از تلاش های دوست ارجمندم آقای ملک ثابت ورود برادر گرامی آقای قائم محمدی را به عرصه ی  روابط عمومی تبريک می گويم و برای ايشان آرزوی توفيق دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:11 توسط محمد امامی |

سلام

گفتم بهتر است تا آقای امامی برای روزهای چهارشنبه هم مانند سایر دوستان به سر من هوو نیاورده اند مطلبی را درج کنم .

پس چه مطلبی بهتر از مقاله ای که به تازگی نوشته بودم و دیدم که بی مناسبت با شب یلدا هم نیست .

منتظر نظر شما دوست عزیز راجع به این نوشته هستم .

و یلدای زیبا و به یاد ماندنی را برای شما و خانواده اتان آرزومندم .

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 1:51 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

مقاله ای به مناسبت شب یلدا         

مي خواهم زنده بمانم ، پس اجازه بدهيد من هم قصه بگويم!

                                                                                  

محور : جايگاه و اهميت قصه گويي در سنت ها و آيين هاي فرهنگي ، تاريخي و بومي محلي

 

خاطره اي به جاي پيش گفتار :

 

1 مادرم 40 سال از من بزرگتر بود

- مادرم مي توانست جاي مادربزرگم باشد

- مادرم قصه ها و شعرهاي زيادي بلد بود .

 

2- من مربي قصه گويي هستم 1

- من  قصه ها ، حكايت ها و ضرب المثل هاي قديمي را بلد هستم

- من بسياري از اين ها را از مادر و پدر عزيزم ، در لابه لاي صفحات زندگيشان ياد گرفتم .

 

3- اي كاش من زودتر به دنيا  آمده بودم

و زودتر قصه گو شده بودم

و زودتر اين مقاله را مي نوشتم

 و زودتر اين نتيجه را مي گرفتم

آن وقت شايد مي توانستم ، چندسال بيشتر

اميد به زندگي را در وجود مادرم زنده نگه دارم .

 

و اما گفتار :

. . . . . ( لطفا اصل قضیه را در ادامه مطلب بخوانید : )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:59 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

چند وقت پیش به همراه یکی از آشنایان که معلم یکی از مدارس شهر هم هست به در خونه چند نفر از دانش آموزان بی بضاعت رفتیم .

نمی دونستم هنوز خانواده هایی در این کشور اسلامی زندگی می کنند که حتی شاید به ظاهر در اعیون ترین منطقه شهر اما توی یک خونه اجاره ای با دیوارای کاهگلی و روی خاک با یک فرش عاریه ای زندگی می کنند در حالی که یکی از افراد خانواده هم به بیماری سرطان دچاره !! یا خانواده بی مردی که با 6 فرزند چندین روز بود که غذای پختنی نخورده بودند !!! مادر بچه ها می گفت : هر وقت خودم می رفتم توی کوچه از بوی غذا پاهام شل می شده و از این نگران بودم که بچه هام که کم طاقت تر از من هستند چکار می کنند ؟

 

وقتی اومده بودم خونه دیگه غذا از گلوم پایین نمی رفت . آیا میشه انسان فقر رو بیخ گوشش ببینه و تحت تاثیر قرارنگیره؟

 

از یه طرف با خودم فکر کردم دیدم چقدر هر کدوم از ماها برای بعضی دلخوشی ها و هوس هامون هزینه هایی رو انجام می دیم که اصلاً هیچ فایده ای برامون نداره یا اگه هم داره خیلی زود گذره . یا اینکه خیلی از ماها شبها از پرخوری خوابمون نمی بره و یکی شب از گرسنگی !!!

یاد این سخن حضرت علی افتادم که فرمودند : « همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال سرمایه داران قرار داده است ، پس فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید » « نهج البلاغه / حکمت 328 »

 

راستی چی می شد کسانی که هفته ای چند بار غذای بیرون می خورند و یا ماهی چند دست لباس می خرن و یا روزانه چند صد تومان تنقلات و ... می خورن ، حداقل یک بارش رو قناعت و پولش رو انفاق می کردند ؟!؟!؟

 

بعضی می گن کمیته امداد بهشون میرسه و حمایت می کنه اما آخه با ماهی 30 هزار تومان اونم فقط به خانواده هایی که بی سرپرست باشن یا سرپرست خانوار از کار افتاده باشه چه دردی از هزینه و گرانی حالا و هزینه های مختلف مثل آب و برق و ... دوا می کنه ؟

تکلیف کسانی که از شرم و آبروداری صورتشون رو با سیلی سرخ نگه می دارن و جز خدا و عده ای (اونم اتفاقی )کسی از این موضوع خبر نداره چی میشه؟

 

اما از اون طرف متعجبم !! متعجبم از مردمی که برای رسیدن به مال و ثروت بیشتر به همه کار و تجارتی دست می زننن یا زیر بار هر وام با هر بهره ای میرن اما با خدا تجارت نمی کنن ؟!؟!

 

خداوند متعال در قرآن 12 بار از قرض و بیش از 75 بار از انفاق صحبت نموده است .

خداوند متعال می فرماید : « کیست که خدا را وام ( قرض الحسنه ) دهد ، وامی نیکو تا خداوند آن را به چندین برابر بیافزاید و خداوند (روزی بندگان را ) محدود و گسترده می سازد و به سوی او باز گردانده شوند » « آیه 245 / سوره بقره »

یا اینکه : « مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد دو یا چند برابر می کند و خدا ( از نظر قدرت و رحمت ) وسیع و (به همه چیز ) داناست »« آیه 261/سوره بقره »

(آیات مربوط به قرض و انفاق را