قابل توجه همه مسئولان ارزشي مخصوصا مسئولين ارزشمدار بويژه استاندار!
اينك و در اين زمانه كه قرار است در جهت بهبود اوضاع اقتصادي، بدست قدرتمند حاميان و حافظان بيت المال موها از ماست كشيده شود و حالا و همين الان كه رطب و كشمش ارزشي قرار است جاي قند تجملي لعنت ا... عليه را در ادارات ما بگيرد و در اين زمانه كه همه مشكلات اقتصادي به پيگيري و پيجويي اداره ارشاد يزد در راستاي پي بردن به سرانجام چند سكه اي كه يك سال و نيم پيش در يك جشنواره كذايي تئاتر به چند هنرمند فرهيخته اين ديار بعنوان جايزه بخشيده شده بوده وابسته است و اينكه دوستان حسابرسِ متعهد دربدر به دنبال سند و مدرك آن چند سكه هستند كه مبادا به اقتصاد بي عيب و نقص مملكت لكه ايي و خراشي وارد شود! و نيز در اين زمانه پرآشوب كه شاخ و شانه كشيدن هاي آن چناني پيرامون توزيع فقر و ثروت و توديع عدالت در پشت به ظاهر گفتمان هاي نه چندان ديپلماتيك پنهان شده است پيشنهادي داريم بس اقتصادي و كارشناسانه و مو از ماست كشانه!
استاندار گرامي پيشنهاد مي شود كه لطفاً به مديران و روساي ادارات و سازمان هاي دولتي ابلاغ نماييد كه در زمانهاي تعطيلي (يعني شب ها) لامپ هاي اضافي خود را خاموش نمايند!!!
حالا يكي دوتا چراغ براي روشن نگه داشتن فضا و محوطه ورودي به لحاظ حفظ امنيت و آسان نمودن كار نگهبانان گرامي كفايت مي كند؛ اما ديده شده خيلي از ادارات مثلاً در همين بلوار دانشجو چراغ هاي اضافي روشنِ زيادي دارند! يا همين خود استانداري!!
خودمونيم اون همه صغري كبري چيدن به اين پيشنهادِ مسخره نمي خورد!!!!!
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 0:40 توسط علیرضا خورشیدنام
|
چند عکس از بازدید سید محمد خاتمی از دفتر روزنامه اطلاعات، این بازدید دوستانه با نماز و افطار و خوردن کیک و سخنرانی و گپ های دوستانه و شادی و لبخند همراه بود. (عکسها از سایت پانا است)



+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 12:44 توسط علیرضا خورشیدنام
|
روز جهاني كودك گرامي باد.
سروده زير كه نمي دانم براي كيست تقديم به همه كودكان بزرگسال - آنهايي كه خصلتهاي خوب كودكانه را در درون خويش نگه داشته اند؛ چيزهايي مانند سادگي، مهرباني و ...
من هنوز كودكم
كودكي كه چشمهايش
ازصداي مبهم صنوبران بُر است
عطر ساده و سپيد دستهايش
سايبان كوچك تمام حرفهاي بي كسي است
من هنوز كودكم
*****
من هنوز كودكم
كودكي كه غصه هايش قد قصه هاي ماه كوچك است
تكيه گاه گريه هاي من هنوز
شانه هاي كوچك عروسك است
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:1 توسط علیرضا خورشیدنام
|
مروری بر وبلاگهای یزدی و آمدن و رفتن های این وبلاگها فارغ از اینکه این حرکت صحیح است یا غلط ، آدم را به یاد « ققنوس » می اندازد !
آری وبلاگها ققنوس وار در عرصه ی مجازی جهان ، کشور و شهر و روستای ما حضور دارند و رفتارها و برخوردهای نسنجیده تنها به زیرزمینی شدن آنها منجر می شود.
چندی است شاهد کنارکشیدن و یا اعلام تعطیلی چند وبلاگ که نویسندگان آن با اسم و رسم به میدان آمده بودند هستیم . اما آیا تعطیلی وبلاگ های اسم و رسم دار و شناسنامه دار به نفع کیست؟!
بدون هیچگونه تردیدی افرادی که نگارش را به عنوان ابزاری برای ابراز اندیشه های خود انتخاب کرده اند ، هیچگاه این ابزار موثر را از دست نخواهند داد و انزوای نویسندگان وبلاگ توهمی بیش نیست ، و با تعطیلی هر وبلاگی ، وبلاگ دیگری ققنوس وار سر از پهنه ی مجازی برمی آورد و به حیات دیگرگون خویش ادامه می دهد.
پس دست اندرکاران و مسئولان فرهنگی باید با حمایت از روندهای صحیح و تمهیدات حمایتی، فارغ از گروه گرایی ها و پرهیز از ترویج روحیه ی قلم به مزدی، به توسعه ی اندیشه های نو و گسترش توانمندیهای فرهنگی جامعه با بهره گیری از اندیشه های آزاد بها داده و به وبلاگ و وبلاگ نویسان به عنوان یک فرصت بی بدیل و نه تهدید بنگرند.
تصحیح برخوردها و رفتارهایی که در برابر این پدیده ی نوین ارتباطی صورت می گیرد می تواند رهاوردهای بی نظیری را هم برای دنیای مجازی و نهضت تولید محتواهای اینترنتی داشته باشد و هم دستاوردهای ارزنده ای را برای توسعه ی فرهنگی اجتماعی میهن اسلامی مان در بر خواهد داشت.
بی شک این تجدید نظر در رفتارها و برخوردها زمینه ای را ایجاد خواهد کرد تا نویسندگان و وبلاگها بتوانند آزادانه و با نام های مشخص و به صورت شناسنامه دار به عرضه و ابراز اندیشه های خود و نیز پاسخگویی به عملکرد خود و ابهام ها و تردیدهای دیگران بپردازند.
البته فعالان این عرصه نیز باید با حرکت صحیح ، آگاهانه ، منطقی و صادقانه ی خود ، زمینه ی هرگونه برخورد ناصواب و محدودیت ها را سد کنند و بستر و زمینه ی توسعه ی فرهنگی را فراهم نمایند.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:6 توسط محمد امامی
|
اين مطلب از وبلاگ انجمن نمايش يزد گرفته شده است: مجمع عمومي 6 ماه نخست سال 85 انجمن نمايش يزد، شامگاه يكشنبه نهم مهرماه در محل تالار فرهنگ خانه نمايش يزد برگزار شد.
پيش از برگزاري نشست هنرمندان نمايش يزد و خانواده هايشان به مانند سال هاي پيش ميهمان ضيافت افطار خانه نمايش بودند. در آغاز برنامه مجمع عمومي، سعيد شهريار يكي از اعضاي هيئت موسس صندوق تعاوني مسكن كيان هنرمندان نكاتي پيرامون عضويت در اين شركت تعاوني،كارهاي انجام شده و چگونگي كار در مراحل بعدي را عنوان كرد.
سپس عباس ملازينلي رييس انجمن نمايش گزارش كوتاهي از عملكرد انجمن در 6 ماهه نخست سال جاري را ارائه داد. وي در سخنان خود به اين نكته اشاره كرد كه اصلي ترين وظيفه ما توليد تئاتر است كه متأسفانه در شش ماهه نخست سال در انجام اينكار ناتوان بود ه ايم.
ملازينلي مهم ترين دليل اين ناتواني را عدم همكاري اداره ارشاد چه به لحاظ مالي و چه به لحاظ معنوي دانست و افزود: البته ما نسبت به مدير كل ارشاد و قول هاي ايشان خوشبين و اميدواريم و گفته ايشان در آغاز فعاليتشان در ارشاد، مبني بر اينكه شما نگران بودجه نباشيد و فقط طرح و برنامه ارئه نماييد را مي پذيريم.
وي ادامه داد: ما تاكنون چند بار با آقاي عجمين ديدار داشته ايم و حتي طرح و برنامه هم ارائه داده ايم ولي متأسفانه تاكنون هيچ يك از وعده هاي ايشان عملي نشده است.
در ادامه اين نشست چند تن از هنرمندان حاضر در نشست نيز به بيان ديدگاه وگلايه هاي خود نسبت به انجمن و اداره ارشاد پرداختند. در پايان اين نشست مشاور فرهنگي هنري مدير كل ارشاد كه در اين نشست حضور داشت در پاسخ به گلايه ها و اعتراضات هنرمندان نمايش نكاتي را مطرح نمود.
گفتني است در ادامه اين نشست و با توجه به حرفهايي كه زده شد، قرار بر اين شد كه ادامه كار انجمن نمايش و اعضاي هيئت مديره يا تعطيلي كار انجمن و استعفاي گروهي هيئت مديره به تصميم مجمع عمومي واگذار شود ولي به دليل اينكه تعداد اعضاي حاضر حدنصاب قانوني را نداشت، اين تصميم گيري به نشست ديگر مجمع عمومي موكول شد.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 18:57 توسط علیرضا خورشیدنام
|
نميدونم چرا بيشتر وقتها كه آقاي رييس جمهور پيرامون سامان يافتن موضوع يا ماجرايي قولي مي دن و حرفي مي زنن بلافاصله اوضاع نابسامان مي شه!
از شعار هاي تبليغاتي ايشون كه بگذريم مي تونم به يكي دو مورد ديگه اشاره كنم مثل ورود خانومها به ورزشگاه ها يا مثلاً همين شهريه دانشگاه ها
همين پارسال بود كه ايشون گفتن هزينه ثبت نام دانشگاه ها كاهش پيدا مي كنه اما به تموم مقدسا ت قسم من از سال 79 تا اول 84 براي شهريه ثابتم 70 هزار تومن پرداختم اما مهر پارسال 120 هزار تومن از من به زور گرفتن!!
دانشگاه فرش اردكان وابسته به جهاد دانشگاهي هم شهريه ثابتش از ترم پيش تا اين ترم تغيير كرده يعني اضافه شده!
نمي دونم معني واژه كاهش تغيير كرده يا اينكه ثابت يعني متغير?!
بنابراين من از رييس جمهور محترم مي خوام كه به اين اعضاي فرهنگستان زبان بگن كه مشكل ما مردم هميشه در صحنه ي بي خبر از همه جا را حل كنن!!
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 18:50 توسط علیرضا خورشیدنام
|
در خلوت سنگرهای نگهبانی خط مقدم نشسته بودیم که ناگهان صداهای پراکنده ی شلیک گلوله که از بیخ گوشمان می گذشت توجه مرا به خود جلب کرد. به تصور اینکه ممکن است بچه ها در حال شوخی کردن هستند یکی از دوستان را فرستادم تا از موضوع خبردار شود و مانع این کار شود. رفت و باز نگشت و ناچار یکی دیگر از دوستان را فرستادم او هم نیامد ، تازه متوجه شدم که گویا خبرهایی هست !
صداهای پراکنده ی شلیک گلوله کم کم به شلیکهای پیاپی و رگبار تبدیل شد و بارانی از گلوله فضا را پر کرده بود . به یکباره بچه ها با هجومی کاملا برنامه ریزی شده از سوی عراقی ها روبرو شدند . آسمان کوشک و پاسگاه زید این همه آتش و دود را به خود ندیده بود . عراقی ها آمده بودند که بمانند و پیش بروند.
به هر حال دفاع شجاعانه و دلاورانه بچه های مخلص بسیجی آغاز شد و با تقدیم چند شهید در ساعات اولیه از هجوم برنامه ریزی شده و مجهز دشمن بعثی جلوگیری شد به نحوی که در غروب همانروز همه ی مهاجمان به عقب رانده شدند و تمامی مواضع دوباره به دست خودمان افتاد.
یکی از جمله خاطرات این رویداد این بود:

سراسیمه خودم را به جلو رساندم دیگر به خوبی نیروهای عراقی را در تپه های مقابل که چیزی حدود ۱۰ یا ۱۵ متر بیشتر نبود می شد دید . نزدیک سنگر دوشیکا که یکی از دوستان در آن حضور داشت تپه ی کوچکی را برای مقابله با ورود عراقیها و تیراندازی با کلاشینکف و آرپی جی انتخاب کردیم.
عراقی ها فرار کردند و در حال انتقال عزیزان مجروح بودیم به همان سنگر دوشیکا رسیدم ناگهان با صحنه ی عجیبی روبرو شدم . دوستم در همان سنگر تیری به سرش اصابت کرده بود و با وضع فجیعی در کنار سنگر افتاده بود. نگاهی به وضعیتش انداختیم مقدار زیادی از مغز او از سرش بیرون زده بود و با توجه به ضرورت رساندن سریع مجروحان به پشت خط ، گفته شد اول مجروحان را ببریم و شهدا بعدا منتقل می شوند . کار انتقال مجروحان که تمام شد . این بسیجی ایثارگر را نیز روی پتو حمل کردیم و برای شادی روحش فاتحه خواندیم.
.... حالا دیگر چند سالی از آن واقعه می گذشت و از کنار خیابان می گذشتم ناگهان با دیدن یک نفر چشمم خیره ماند، چشمان خود را به خیال این که ممکن است در خواب باشم مالیدم ، نه انگار حقیقت داشت ! آری همان دوستی که برایش فاتحه خوانده بودم و مغزش از جمجمه اش بیرون زده بود را روبروی خودم دیدم ! ابتدا باور نمی کردم تا اینکه با گفت و گو متوجه الطاف خداوندی به این رزمنده ی دلاور سالهای نبرد شدم.
.... جنگ چیز خوبی نیست که آن را دوست بداریم ، و هیچیک از ما مشتاق آن نبودیم تا با رها کردن زندگی شیرین و رفاه در شهرها به سراغ آتش و دود و خون برویم ، اما دفاع از ایمان و تمامیت ارضی و اندیشه و آزادی، ارزشهایی که در طی سالهای دفاع مقدس خلق شدند و آثاری که بر فرهنگ کشور برجای گذاشتند ، هویت یابی جوانان و مشارکت جدی آنان در مهم ترین رویدادهای کشور ، شگفتیهایی که با ایثارگری ها و از خودگذشتگیهای همه ی اقشار مردممان خلق شد و . . . همه و همه زیبایی هایی دارد که هیچگاه نباید از ذهن و دل ما رخت بربندد.
... ماندگار کردن و انتقال ارزشهای آن دوران و ثبت دلاورمردیها و ایثارگریها امروزه یکی از وظایف مهم بازماندگان از قافله ی شهدا و همچنین مسئولان ذیربط است. کاری که متاسفانه به رغم فعالیتهای زیادی که در این زمینه صورت گرفته ، هنوز در جامعه ای که هشت سال مستمر در دفاع از آرمانها و تمامیت ارضی خود ، خالق ارزشهای والایی بوده است وضع مناسبی ندارد. باشد که با توکل بر خدا و همتی دیگر با استفاده از ابزارهای ارتباطی و هنر بتوانیم شاهد رونق ارزشهای مزبور و انتقال آن به نسل های بعدی باشیم چرا که ارزشها با هنر ماندگار می شوند.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:45 توسط محمد امامی
|