جشنواره ای که برگزارکنندگان و شرکت کنندگانش امید به تدوامش داشتند
جشنواره ای که ای کاش دومین دوره اش هم برگزار می شد.
در اینجا بد نیست برای یادآوری، مروری داشته باشیم بر جمع بندی پایانی یکی از کلاس های جشنواره سال پیش:
1- وبلاگ نویسی بخشی از سواد دیجیتالی است.
2- وبلاگ آیینه زندگی اجتماعی است.
3- وبلاگ نویسی تمرین دموکراسی است.
4- وبلاگ وسیله ای برای انتشار گنجبنه های دانش، ادب، فرهنگ و دین در سطح گلوبال است.
5- وبلاگ نقطه عطفی در تاریخ تولید محتوا در ایران و بخشی از جنبش نرم افزاری است.
1- زندگی در زمان خود
2- زندگی در مکان خود
3- شناختن بحران های پیرامون خود
4- کمک کردن به مردم جهت بیرون آمدن از بحران (نشان دادن را هکار) و دادن شناخت و آگاهی به آنها
آن هنرمند گرامی راز ارتباط هنرمند با مردم را در مورد سوم و چهارم می دانست یعنی شناخت بحران و کمک به مردم برای خروج از آن.
ذهن در طول حيات
مي شود چتر نجات
آرام
فرود آرد
در پهنه دانايي
آگاهي
زيبايي و احساس جهان
واي اگر باز نشد . . .
مغزهای معمولی درباره رویدادها حرف می زنند
مغزهای کوچک درباره آدم ها حرف می زنند
دیروز این جملات که با دست خط رییس سازمان، نوشته شده بود را پشت تکه کاغذی دیدم، از رییس جویا شدم که برای کیست و البته او هم آن را جای دیده و پسندیده و یادداشت کرده بود.
به هر حال مهم نیست که برای کیست، مهم این است که من از خودم خجالت کشیدم که بنا به این دیدگاه بیشتر زمان ها مغز کوچکی دارم یا اینکه مغزم کوچک می شود!!!
هر روز لباس مربی رو به تن می کنیم وبه دنیای پر جنب و جوش و بی شیله ، پیله بچه ها قدم می گذاریم ،
تجربه می کنیم و می بینیم :
یک مربی ، زمانی شاد می شه که کودکی ، شادمانه ، با هزار امید و آرزو راه مدرسه تا کانون رو می دوه . . .
یک مربی ، زمانی سر شار از غرور می شه که می بینه ، کودکان به صورتی هماهنگ ، مبارزه با پلیدی ها رو در یک نمایش زیبا ، به تصویر می کشند . . .
یک مربی ، زمانی اشک از دید گانش سرازیر می شه که نقاشی پر مفهوم و زیبای نو باوه ای رو می بینه که با فکر و ذهن خودش ، قصه های قرآن رو ترسیم کرده . . .
یک مربی زمانی زندگی رو می چشه که وقتی روی یک صندلی ایستاده و مشغول تزئین سالن مطالعه هست،ناگهان از روی صندلی می افته و بچه ها ، از ته دل می خندند و او هم با آنها . . .
و یک مربی زمانی پاداش خودش رو می گیره که می بینه ، یکی از اعضای خوبش ، در رشته معرفت قبول شده و هر سال سری به او می زنه . . .
برای کسانی که قسمتی و ساعاتی از زندگی روزانه خودشون رو وقف بر این انگیزه الهی و انسانی کرده اند ، کمتر مانعی می تونه ، با قرار گرفتن لای چرخ سریع و گردان این همت ، اون رو از حرکت باز داره . . . پس یک بار دیگه ، سجده سپاس رو به جا می آریم و خدای خوب و مهربون رو شکر می کنیم که ما مربی هستیم . . .
پس روزمون مبارک ... !
کمتر از شاخه های نازک درختان نیستیم
که برای پرنده خسته ی تازه از راه رسیده،
سر خَم می کنند.
يك خواهش كوچولو:
در بزرگ كردن بچه هايتان عجله نكنيد!!
به آنها كمي فرصت بدهيد
خودشان كم كم بزرگ مي شوند
و حسرت شيريني هاي كودكي تا انتهاي پيري در سينه هاشان حبس نمي ماند!!
"گر كه مي خواهيد مس را زر كنيد
اندكي آينده را بهتر كنيد
اي بزرگان با بزرگي هاي خويش
كودكي هاي مرا باور كنيد "

شما هم مي توانيد كودك باشيد
" كودك باش و زندگي را با ياد خدا و عشق و لبخند تجربه كن "
منصور مظفري درگذشت
به گزارش خبرگزاري اقتصادي ايران ، پيكر مرحوم منصور مظفري ظهر امروز طي مراسم با شكوهي از محل خانه نوباوگان مظفريان به سمت بهشت زهرا تشيع شد.
بنابر اين گزارش در اين مراسم مدير كل بهزيستي استان تهران،نماينده سازمان اوقاف و امور خيريه،دوستاران بهزيستي، مديرعامل خانه خيريه استان تهران و ...... جمع كثيري از مسئولين به پاي قدرداني از اين مرحوم در اين مراسم شركت داشتند.
يك پژوهشگر فرهنگي يزدي، گفت: بزرگترين ضربهاي كه در طول ساليان متمادي به هويت شهر يزد وارد شده بحث مهاجرت ميباشد كه براي اين مورد هيچ كاري نميتوان انجام داد.
حسين مسرت در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب خبرگزاري دانشويان ايران (ايسنا)-منطقه يزد، در خصوص فرهنگ در يزد، اظهار داشت: شهر يزد در طول تاريخ يك شهر مذهبي و فرهنگي شناخته شده به غير از اينكه مسائلي كه در سال 56 افتاد كه علاالدوله از شاه وقت تقاضا نمود، محلي جهت عبادت و سركردن آخر عمر خود در نظر بگيرند و شاه وقت اين شهر را دارالعباده خواند كه از آن زمان تاكنون اين شهر به اين نام مرسوم است.
وي مهمترين شاخصهاي يزديها را درستكاري، امانت داري قناعت و سخت كوشي ذكر نمود و تصريح كرد: با وجود اينكه شهر يزد شهري كويري و كم آب است، ولي گروههاي قومي سراسر كشور به خاطر امنيت شغلي و مناسب بودن وضعيت شغلي، ارزاني و درست كرداري مردم يزد به اين شهر مهاجرت كردهاند.
مسرت پديده مهاجرت را عمدهترين آسيب به شهر يزد دانست و در ادمه گفت: با مهاجرت گروههاي قومي از سراسر ايران به شهر يزد و از همه مهمتر مهاجرت داخل استاني كه بسياري از روستاهاي استان خالي شده و مردم به شهر يزد مهاجرت نمودهاند و اكنون بيشتر پيران و سالخوردهها در روستاها سكني دارند كه با مرگ هر كدام از جمعيت كاسته ميشود.
وي خاطر نشان ساخت: حدود 80 درصد كاركنان برخي از ادارات و سازمانهاي شهر يزد غير بومي ميباشند كه اين تركيب منجر به ايجاد آسيبهاي اجتماعي و فرهنگي در شهر يزد شده است.
مسرت با اشاره به مسئله افزايش آمار طلاق در شهر يزد و همچنين اين كه 90 درصد زندانيان شهر يزد غير بومي هستند، بيان داشت: بسياري از ناهنجاريهاي موجود در شهر يزد توسط بوميان شهر يزد صورت نميگيرد، چون يزديها اهل شكايت و دادگاه رفتن نميباشند و با مسائل مشكلاتشان كنار ميآيند، بنابراين تركيب ناهمگون و نامانوس كه در شهر يزد وارد آن شده منجر گرديده آمارهاي موجود به اسم شهر يزد نوشته شود، به مانند كشف مواد مخدر در يزد، همان طور كه ميدانيد مواد مخدر در شهر يزد توليد نميشود، بلكه وارد استان ميگردد و آمار اين معضل به نام شهر يزد تمام ميشود.
اين پژوهشگر افزود: تا آسيبهاي موجود در استان شناسايي نشوند، نميتوان درماني براي آسيبها در نظر گرفت بنابراين ابتدا بايستي به شناسايي آسيبها در جامعه پرداخت و سپس راهكار مناسب براي آن در نظر گرفت.
وي تصريح كرد: آسيبها ناشي از پديدههاي برون مرزي از جمله تهاجم فرهنگي، غرب زدگي و از اين قبيل موضوعات ميباشد، كشورهاي غربي و توسعه يافته به دنبال تخريب فرهنگهاي كشورهاي جهان سوم هستند و آنها را از درون بي هويت ميكنند تا به راحتي آنان را به سلطهي استعمار خود در آورند.
مسرت با بيان اينكه آمريكا بزرگترين ضربه را به فرهنگ جامعه ميزند ادامه داد: قرصهاي روان گردان و فرار مغزها از جمله آسيبهايي است كه به كشور وارد ميشود.
وي تاكيد كرد: اگر آسيبهاي اجتماعي جامعه رفع گردد آسيبهاي فرهنگي نيز رفع ميشود.
اين پژوهشگر فرهنگي در پايان با اشاره به اينكه حجاب با آزادي مغايرتي ندارد، در خصوص اين فرهنگ يادآور شد: اگر به پيشينه حجاب در يزد بنگريم مشاهده ميشود كه حتي زرتشتيان يزد نيز حجاب را مدنظر قرار ميدادند، شهر يزد در طول ساليان به حجاب و عفاف و پاكدامني توجه خاصي داشتهاند.