هرچند که حضور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی در دفتر کارشان زیاد به چشم نمی آید اما ایشان حضور رسانه ای خوبی دارند و گویا تکنیک مدیریت«گفتار درمانی» بسیار موفق تر از حضور میدانی است. از جمله در مصاحبه ای که در اینجا داشته اند و فرموده اند:
حجتالاسلام و المسلمين عجمين با بيان آمادگي انجمن نمايش استان به منظور برگزاري جشنواره تئاتر متذكر شد: انجمن نمايش استان فعال و در كشور مورد توجه قرار گرفته است و بر اين اساس با توجه به محبوبيت اعضا و رياست انجمن و حمايتهاي اين اداره كل، انجمن نمايش استان توان و آمادگي برگزاري جشنواره تئاتر استاني و كشوري را دارد.
برای من که همواره با فضای نمایش و تئاتر ارتباط دارم این بیانات بسیار جای تعجب داشت . حدس زدم شاید در خواب اصحاب کهف شریک هستم!! پس با اعضای هیئت مدیره انجمن نمایش استان تماس گرفتم تا چند و چون «مورد توجه قرار گرفتن در کشور» و چگونگی «محبوبیتشان» را دریابم. همگی بدون استثنا گفتند که از بدو تشکیل تابحال جز دو جلسه که یکسال پیش داشته اند دیگر اقدامی بعنوان انجمن نمایش استان نیفتاده حتی برای برگزاری همایش تئاتر استان که یک اتفاق تئاتری استانی می توانست باشد هم به هیچ وجه با آنها رایزنی نشده بود و بقول یکیشان « حتی دریغ از یک دعوتنامه خشک و خالی برای حضور در جشنواره» . البته مشکل ازاعضای انجمن نمایش استان یا سایر هنرمندان تئاتر نیست. بازنگری در عملکرد مدیران و کارشناسان و سایست گذاران احتمالا راه چاره باشد. انجمن نمایش استان هنوز یک ریال بودجه نگرفته است و .....
متاسفانه در غیاب اطلاع رسانی از وضعیت نمایش و هجمه های تبلیغاتی که با عنوان ۱۱۱ و ۱۲۳ و ... به منتقدان می شود( موضوع ربطی به مسئول روابط عمومی ارشاد ندارد) مذیران محترم با ارائه گزارشهای سراسر کذب سعی دارند که .......
بگذریم. اگر آقای عجمین راهنمایی بفرمایند که کی و کجا و چگونه و به چه مستندی انجمن نمایش استان یزد را فعال در گستره کشور که هیچ حتی گستره استان یزد می دانند بسیار مدیون ایشان خواهیم بود.
یک پیشنهاد ساده: شورای فرهنگ عمومی که متولی طرح احیای دارالعباده است طی یک طرح پژوهشی که مجری آن خانه پژوهش ارشاد نباشد میزان صداقت و راستگویی مدیران شهر دارالعباده را بسنجد . احتمالا نتایج خوبی داشته باشد.
یک خواهش: نام دارالعباده را به حال خود رها کنیم تا به عملکرد ما آن نام زیر سوال نرود.
نقل قول : گویا شهید رجایی سالها پیش گفته بود که«برادرم اشتباهم را به حساب مکتبم مگذار»
مثل اینکه این جریان "مظلومیت فرهنگی" بدجوری مسئله ساز شده است. تعداد ۲۲۰ نماینده مجلس هم نامه ای به رئیس جمهور نوشته اند و خواسته اند که بودجه فرهنگی از ۴٪ کل بودجه به عدد ۱۰٪ برسد.
گویا این نمایندگان نمی دانند که در یزد اوضاع بر وفق مراد است و هر کسی که بخواهد نقدی به مدیریت فرهنگی استان داشته باشد انگار که وارد حریم ممنوعه ( با میوه ممنوعه اشتباه نشود) شده است . بلافاصله سینه چاکان فرهنگ و هنر و عاشقان بلافصل مدیرکل محترم ارشاد وارد میدان شده و ..... . اما نمیدانم مشکل چیست که منتقدان دارای اسم و رسم و عنوان مشخص هستند اما مدافعان فقط اسامی مستعار و مجهول دارند. مثل ۱۲۱ یا ۱۱۱ یا ۱۲۳ یا انجمنهای خلق الساعه. بد نیست مدیران فرهنگی به کارمندان خودشان بگویند که وقتی می خواهند با نام ۱۱۱ یا امثالهم در وبلاگها هتاکی کنند لااقل از اینترنت اداره اشان استفاده نکنند ( خصوصا در ساعت اداری) چون مشخص می شود که این مستعارنویسان چگونه می خواهند پله های ترقی را بپیمایند!!
اما اینها مهم نیست . مهم این است که مدتی است با توجه به نزدیکی زمان انتخابات مجلس تعداد بیشتری از شهروندان به این فکر افتاده اند که فرهنگ و هنر هم مهم است و باید به دولت تذکر بدهند و نامه بنویسند.
راستش آقای امامی لطف داشتن و اسم من رو در لیست نویسندگان این وبلاگ قراردادن. منهم قول داده بودم که حداقل هفته ای یک پست داشته باشم. ولی راستش مشغول بودن به یک وبلاگ دیگه که دارم(فرهنگ و هنر یزد) و تخلیه شدن آدم از نوشتن دیگه اجازه نمیداد که بخوام اینجا هم بنویسم. مدتی پیش مهدی زمانزاده هم لطفی کرد و قرار شد که توی فرهنگ و هنر عامیانه یزد بنویسم. اینقدر بدقولی کردم تا بنده خدا ترجیح داد اسم من و از لیست نوینسدگان وبلاگش حذف کنه. خب حق هم داشت. راستش یه کمی شدیم مثل کولیها که وقتی بازارشون کساده با همدیگه معامله میکنن. اما خب اصل جریان وبلاگ نویسی باید زنده بمونه. بنا براین هم به خودم هم آقای امامی و هم خوانندگان احتمالی بعضی نوشته های من قول میدم که بچه خوبی باشم و مرتب بنویسم. برای شروع هم مطلبی آماده کردم در مورد جریان سریال سازی در صدا و سیمای یزد. شبکه تابان رو وقتی ببینین مرتب داره سریال ساخته یزد پخش میکنه . منهم کمی شریک جرم شدم و سریالی نوشتم که روزهای آخر ضبط رو میگذرونه. اگه برنامه ها درست پیش بره شاید بشه دوماه آینده ببینینش. اما میدونین پشت هر سریال ساختنی جریاناتی وجود داره. تماشاچی که می بینه حق داره اینقدر عصبی و منتقد باشه. یک بخشی مربوط به سیاستهای سازمانه و سلیقه مدیران. بخش دیگه هم مربوط میشه به سلیقه و توان سازندگان و گاهی هم خرده حسابهایی که عوامل سازنده با همدیگه دارن!!( این بخشش خیلی مهمتره!!!!!) باقی مطلب بمونه برای یه فرصت مناسب دیگه. حرف زیاده.
دیدم بد نیست اصل مطلبی که بنام " گریه بر گور خالی" در خاتم چاپ شده بود رو اینجا هم بیارم. شاید روح ان مطلب بواسطه قیچی کاریهایی که شده بود خدشه دار شده باشه. خواستین میتونین در ادامه بخونینش.
قول داده بودم در مورد وضعیت وبلاگ نویسی مطلب بنویسم. در شماره سوم روزنامه خاتم چاپ شد. البته میدونید که معمولا وقتی یک نوشته از زیردست سردبیر و مدیرمسئول هر روزنامه ای رد بشه دچار یکسری ملاحظات هم خواهد شد.مطلب قبلی که نوشته بودم زیادی جرح و تعدیل شده بود اما انصافا این بار کمتر قیچی شد.
کسانی که بخواهند این مطلب رو بخونند میتونند از لینک روزنامه خاتم استفاده کنند یا اینکه اصل مطلب رو در ادامه این پست بخونند.
اینکه آدم جزء گروهی باشد که قرار است با هم بنویسند و مسئولیتش را هم بعهده بگیرند مشکل است . خب مدتی است که هزینه حرف زدن و اظهار نظر کردن بالا رفته . تفصیر ما هم نیست . خدا کند که آتش ما دامن کسی را نگیرد و خدا کند آتش دیگران هم دامن ما را نگیرد که بدجوری می سوزیم.
گفتم سوختن یادم آمد که اینروزها بدجوری آفتاب صورتها را سوزانده و سیاه کرده است . به دوستی گله از هوای یزد کردم و همین سوختن که گفت خدا کند دل آدم سیاه نباشد . راستش کمی یکه خوردم . اصلا جالب شده بعضی آدمها هر چی که ازشان بپرسی دوست دارند تا یکجوری موضوع را بپیچانند و با متل و مثل و جمله قصار همه کائنات را به هم بپیچند ولی دریغ از یک کلمه حرف سرراست و مستقیم . راستی چرا ماها عادت داریم که اینقدر با کلمات ور برویم؟ مربوط به سابقه دراز ادبیات این آب و خاک است یا روحیه محافظه کار تاریخی ایرانیان که کمتر رودررو و سرراست حرف زده اند . شاید هم ریشه در تعارفات معمول ما دارد که همیشه باید برای خودمان و طرف مقابلمان از تعارفات معمولا دروغین استفاده کنیم اسمش را هم بگذاریم آداب معاشرت!!؟
در هر صورت ادبیات در کشور ما ریشه دارد و این خیلی خوب است اما به آن اندازه که پشت سر جملات چهره واقعی خودمان را پنهان کنیم . هیچوقت شده که مثلا سوار بر تاکسی باشید و بعد از اوضاع اقتصادی بنالید و ناگهان نفر بغل دستی شروع کند از سعدی و مولانا گفتن و در باب قناعت و استغنا داد سخن دادن و جالب تر اینکه وقتی پیاده می شود سر چند تومان کمتر یا بیشتر کرایه بحث و داد و بیداد کند ؟
همه این سوالات را مطرح کردم تا برسم به اصل حرف.
حالا اصل حرف چیه ؟
خب اگه الان بگم توی پست بعدی چی بنویسم . پس باشه تا بعد.