| ||||
کليد ِ بزرگ ِ نقره
در آبگير ِ سرد
شکستهست.
دروازهی تاريک
بستهست.
«ــ مسافر ِ تنها !
با آتش ِ حقيرت
در سايهسار ِ بيد
چشمانتظار ِ کدام
سپيدهدمي؟»
هلال ِ روشن
در آبگير ِ سرد
شکستهست
و دروازهی نقرهکوب
با هفت قفل ِ جادو
بستهست.
شاملو - قطعه شبانه از دفتر ابراهیم در آتش
فرخی یزدی این شاعر نامی دیار یزد در سده های اخیر، این شاعرپاکباز و مبارز، این روزنامه نگار دلیرو بی پروا که سرانجام جان خویش را درراه آرمانهای والای مردمی ومیهنی خود نهاد، شایسته آنست که همایش و یادواره های چندی در شناخت ارزش هنروهمت وی درراه آگاه گری مردم، پی ریزی غزل سیاسی وروزنامه نگاری هدفمند برگزار شود.
اینک «جامعه ی یزدی ها» بر آن شده که به پاس تلاشهای سترگ وی در پی ریزی شعر متعهد پارسی، یادواره ی ملی رادر تاریخ 25/7 /86 ازساعت 15تا 18 در تالارفردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزارکند.
بدینوسیله از عموم نویسندگان و علاقه مندان ادبیات متعهد فارسی، به ویژه یزدیان فرهنگدوست و فرزانه دعوت می شود مقالات خود را درنقد وبررسی آثار زندگی فرخی یزدی و نیز شناخت جایگاه وی در ادبیات معاصرایران حداکثر تا 30/5/86 به جامعه یزدی ها به نشانی های زیر ارسال فرمایند تا در ویژه نامه های ماه نامه ی «یزدا » که بدین منظورهمزمان با برگزاری این یادواره توزیع خواهد شد، چاپ گردد. جامعه یزدی ها
بازهم خواهم نوشت ؛ از ابتدای سال جاری کمتر فرصت شد تا در فضای وب بنویسم گرچه راه دوری نرفته بودم در فضا دنیای مجازی بودم هستم و شاید بمانم .....به هر تقدیر برای بهانه نگارش منتظر باریدن باران بودم .. باران آمد.....من برگشتم
مدتی ست باران نباریده
اسمان خیس نیست ..... زمین خیس نیست....
خاک خیس نیست......
شاید وقتی باران نمیبارد تو اسوده تر پابرهنه راه میروی
پا برهنه میدوی به انکه خیس و گل الوده شوی
خوب است...........
اگر میخواهی اینگونه اسوده باشی به باران نیاندیش
باران را ترک کن....... باران را فراموش کن......
تو را چه شده؟
اسمان را فراموش کردی؟ پرواز را..... باران را........
تو حتی از زیر چتر رفتن بیزار بودی ولی امروز.......
با خود چه کردی؟
بیدار شو ........... خیس شو............
کاش باران ببارد
برداشت آزاد از وبلاگ باران الهام بخش
ذهن در طول حيات
مي شود چتر نجات
آرام
فرود آرد
در پهنه دانايي
آگاهي
زيبايي و احساس جهان
واي اگر باز نشد . . .
کمتر از شاخه های نازک درختان نیستیم
که برای پرنده خسته ی تازه از راه رسیده،
سر خَم می کنند.
يك خواهش كوچولو:
در بزرگ كردن بچه هايتان عجله نكنيد!!
به آنها كمي فرصت بدهيد
خودشان كم كم بزرگ مي شوند
و حسرت شيريني هاي كودكي تا انتهاي پيري در سينه هاشان حبس نمي ماند!!
"گر كه مي خواهيد مس را زر كنيد
اندكي آينده را بهتر كنيد
اي بزرگان با بزرگي هاي خويش
كودكي هاي مرا باور كنيد "

شما هم مي توانيد كودك باشيد
" كودك باش و زندگي را با ياد خدا و عشق و لبخند تجربه كن "
ماههاى فارسى
زفروردين چو بگذشتى مه ارديبهشت آيد
بمان خرداد و تير آنگاه چو مردادت همى آيد
پس از شهريور و مهر و آبان و آذر و دى دان
كه بر بهمن جز اسفندارمذ ماهى نيفزايد
اسفندارمذ، همان ماه اسفند است كه مخفف اسفندارمذ است كه اكنون مشهور است .
ماههاى عربى
زمحرم چو گذشتى بودت ماه صفر
دو ربيع و دو جمادى ز پى يكدگر
رجب است از پى شعبان رمضان و شوال
پس بذى القعده و ذى الحجه بكن نيك نظر
نام سالها
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار
وانگاه به اسب و گوسفند است مدار
حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار
پیش بینی می شود در آینده نه چندان دور مهریه عروس خانم های عزیز ، به جاي چند سكه ناقابل بهار آزادي ، متبرك به تعداد ي سكه سال پيامبر گردد ، لذا از كليه پسر هاي دم بخت تقاضا مي شود ، از همين امروز به فكر جمع آوري و ذخيره انواع سكه هاي مزين با نام پيامبر اعظم باشند ، تا ان شا ا... وقتي به سن قانوني رسيدند ديگر مشكلي براي ازدواج نداشته باشند !!!
ياد آور مي شويم :
این سکه در مراسم بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به اندیشمندان و پژوهشگران منتخب اعطاء خواهد شد .
پس توصيه مي شود اين عزيزان هر چه سريع تر به جمع اندیشمندان و پژوهشگران منتخب بپيوندند !
دلم برای خودم تنگ شده
کوچه پس کوچه هایش هم همینطور
دیروز کرم خاکستری غصه ها روی دیوار قلبم لانه کرد
و تارهای سفیدش را به دور پیچک دلم تاباند
حالا دیگر قلبم، پیله ای نرم و سفید است
نرم وسفید!
خیلی جالب است
مثل اینکه دارد اتفاقی می افتد !
پیله ، دارد تکان می خورد
می شکفد
خدای من !
عنکبوت حالا بال در آورده
دو تا بال زیبای رنگی
خودش هم دیگر خاکستری نیست
اصلا عنکبوت نیست
نمی دانم چیست ؟
ولی هر چه هست خیلی زیبا ست
درست مثل شاهزاده ها
قبای اطلسش را
به زحمت
از لای تارهای دست و پا گیر
جدا می کند
لحظه ای سکوت
و پرواز آرام پروانه امید
به سمت روشنایی
.... او می رود
من هم به دنبالش
تا بی نهایت
به همین زیبایی ...
عضو هيات مديره شركت پست :
برخورد خوب چيزي نيست كه پول بخواهد
فضولباش:
خوب شد یه چیز پیدا شد که پول نخواد !
مدير كل كميته امداد استان يزد:
فقر اقتصادي زاييده فقر فرهنگي است
فضولباش:
حالا شما برای کدومش برنامه دارین ؟!
يك موسيقيدان يزدي:
سطح سواد در زمينه موسيقي پايين است
فضولباش:
یعنی سطح سواد در سایر زمینه ها بالاست ؟!
رييس انجمن مديران صنايع ومعادن استان يزد:
دولت بايد در اجراي اصل 44 از ايجاد يك غول اقتصادي جديد جلوگيري كند
فضولباش:
دولت اگر مواظب همون غول اقتصادی قبلی و غول گرانی باشه ما کلاهمون رو به آسمون می اندازیم !

" عشق در زير باران با هم خيس شدن نيست ،
بلكه آن است كه در باران خيس نشوي
و نداني چه كسي چتر را برايت گشوده است... "
( . . . )
گفتم: اوضاع چطوره، خوبه، خوش می گذره؟
گفت: خوبه خدا راشکر ... مي دونی دنيا مثل آينه اس هر جوری بهش نگاه گنی نيگات می کنه!
بهش بخندی بهت می خنده، با خشم نيگا کنی با خشم بهت نيگا می کنه ...
******************
با خودم گفتم راست می گه! بيخود نيس که قديميا گفتن بخند تا دنيا به روت بخنده!
و يادم اومد که الان ما با بيشتر دنيا لج کرديم و ...
راستي ديشب باغ مظفر رو ديدين؟!
خود خودشه !
ولي ديگه عمو پورنگ تنها نيست . . .
با كلي زحمت ، حاج عمو پورنگ شده
حالا تصور كنين اگه حاج عمو پورنگ ، سال
آينده بره كربلا ، چي ميشه ؟!
شايد : " حاج كل عمو پورنگ ! "

اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد ، گريه كني
لذت ديدن ستارگان را نيز از دست خواهي داد . . . . !
" شكسپير"

ماه تی تی ، دات بلاگفا ، دات کــــام
بر تو و «آبی بی» و «خالـه» سـلام
خیــر مقـدم بر تـــــو و بر «زلــزلــــــــه»
بر «سه گوش» و «دوست» و این سلسله
کلبـه ات بادا دمادم گـــرم و شـــــــاد
در دلــت هـــرگــــز نهــــال غم مبــــاد
سکوت
سرشار از ثانیه هاست. . .
و من
سر شار از خاطراتم . . .
و تو
در سکوت ثانیه ها
خاطرات من را ورق می زنی
نگاهم کن
تا سکوتم را بشنوی . . .
من همانی نیستم که تو فکر می کنی . . .!
من خودم هستم
پس دوباره نگاه کن . . . !
سپاس و ستايش، جميل جهان را كه همزمان با طلوع يك رنگي ،با بارش رحمت بي كرانش،كوير تشنه يزدستان را نيز بي بهره نگذاشت،
باران مهربان سلام
مي دانم كه هر چه بگويم،به زلالي ترنم بي نهايتت نمي رسد.
اما
سپاست مي گويم
كه وجودت را تمام وكمال بخشيدي
و شفاف ترين هديه خدا را نثارمان كردي
تو را به زلاليتت سوگند،
ببار
و دورنگي ها را از پيكر آسمان و زمين بشوي
و جاي آن ، صفا و يك رنگي را در جوي هاي خشك اين سرزمين جاري گردان.
منتظر رنگين كمان صداقتت مي مانم...
شادی می آد دوباره !
آی قصه ، قصه ، قصه
آبی بی خانم نشسه
گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها
آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه
بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن
وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره
آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده
از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه
از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه
از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه
باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن
آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله
خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره
------------------محمد امامی ۲۳/۸/۸۵ ---------------------
* آبی بی خانم: نویسنده وبلاگ مرغکستان
** آمیز جواد: آقای محمد جواد اولیا رییس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد
اهل دنیایم
روزگارم بد نیست
بادبانی دارم ، خورده هوشی ، وکمی بی دردی!
در پی هر تغییر
جهت باد تنظیم کنم
پیشه ام چاپلوسی است
و به شکرانه ی این اقدامم
حال و روزم خوب است
ساز من هم کوک است !
و به هر دورانی
من مدیری دارم ، که بود یار شفیق
هم اضافه کاری
هم به پاداش و به ترفیع کند امدادم
اهل دنیایم
قبله ام شخص مدیر
جانمازم پست است ! مُهرم مهر مدیر
میز سجاده ی من!
من وضو با تپش قلب مدیر می گیرم
در نمازم جریان دارد او
جریان دارد پول
من نمازم را پی تکبیرة الاحرام مدیر می خوانم
پی قد قامت جاه
کعبه ام مجلس اوست
حجر الاسود من صندوق اوست !
اهل دنیایم
پیشه ام چاپلوسی است
گاه گاهی می زنم بر خود رنگ !
تا که حکمم را تمدید کنم
خوب می دانم
کار من بی بادبان ، نقش بر دیوار است
اهل دنیایم
نسبم شاید برسد
به بوقلمون
پیشه ام چاپلوسی است
و به هر عهد و زمان
در پی هر تغییر
آب در این دل من جُم نخورد
---------------------------------------------- محمد امامی