این روزها امام حسین(ع) را در قتلگاه و زینب(س) را در سفر شام و پیام رسانی عاشورایی اش تنها می گذاریم !! تا اربعین برسدو ... بعد هم دوباره..... گرچه سخن نگفتن ها از امام حسین(ع) در طول تاریخ وجود داشته و ادامه می یابد.

هر چه پيش مي روم بيشتر مي فهمم كه چرا همه ساله از لب هاي تشنه حسين گريستم اما نمي دانستم كه چرا حسين قيام كرد . بيشتر مي فهمم كه چرا داستان كربلا در ظهر عاشورا خاتمه پيدا مي كند و بيشترمي فهمم كه چرا زينب در اين داستان تاريخ گم شده است .

 

 

باخيل الله اركبي و بالجنه ابشري

اين شعار فرماندهان سپاه يزيد است خطاب به سواره نظامان خود . آنان را لشكر خداوند تلقي مي كردند كه با بشارت بر بهشت به روي امام حسين(ع) تيغ بكشند و خانواده اش را كه اهل بيت پيامبر بودند به اسارت ببرند. لشكريان را برا ي حفظ دين و جلوگيري از هر گونه انشعاب در دين بسيج مي كردند. و اين گونه بود كه لشكريان يزيد شايد بي خبر از انگيزه فرمان دهان خود براي كسب ثواب و راهيابي به بهشت به حسين و يارانش تاختند .

قدرت طلبي و توسعه قدرت و حفظ آن وقتي خود ميزان و معيار شد دين و اخلاق و عرف و عادت را در خدمت مي گيرد و چنان چه خود مي خواهد و مي پسندد توجيه مي كند .

 

و بعد از عاشورا و حضور زينب در شام

فضاي پر فريب و تحريف شده شام. يزيد براي محافظت خود، از بد نام كردن عبيداله بن زياد سود جست. از امام سجاد عذر خواهي كرد و گفت مسوليت آنچه پيش آمده بر عهده پسر مرجانه است... اما اآنچه اتفاق افتاده است و آنچه ديدي قضاي خداوند بوده است . حال ،‌ هر نيازي داريد براي من بنويسيد تا انجام دهم! علي بن حسين(ع) خواست سر حسين(ع) را در اختيار خانواده اش بگذارند اما يزيد امتناع كرد.

 

 طرح دوگانه  یزید

يزيد طرح دوگانه اي را شروع كرده بود: سياست سركوب و تبسم !  از سويي با اجازه برگزاري عزاداري به خانواده پيامبر ( البته تحت نظارت مأموران يزيد ) از شهادت حسين و يارانش ابراز ناراحتي مي كرد و از سوي ديگر سرهاي شهيدان را در خيابان هاي دمشق و اطراف آن مي چرخاند تا اين نكته را گوش كند كه يزيد و حكومتش كمترين مقاومت و نهضتي را تحمل نمي كنند و هر كس كه باشد سرنوشتي جز كشته شدن و اسارت پيش رو نخواهد داشت .

 

سخن نگفتن ها از امام حسین(ع)

سخن نگفتن ها  از در امام حسین(ع) ؛ واقعه عاشورا و محرم 61 هجری قمری خود داستانی است!! که در طول تاريخ ادامه پيدا كرد......در اين ايام مردمان كم كم به حرف هاي زينب توجه مي كردند . در مساجد پس از نماز مردم دور يكديگر حلقه مي زدند و درباره شهادت حسين و اسارت زينب و علي بن حسين سخن مي گفتندو اين بار نيز يزيد ازباور مردمان استفاده كرد. يزيد دستور داد قران را به صورت جزء جزء تقسيم كردند و در گوشه و كنار مساجد نهادند .بعد از اتمام نماز مأموران يزيد قرآن ها را پيش روي مردم مي نهادند تا قرآن بخوانند و از حسين(ع)  و شهادت او سخن نگويند....

و اين سخن نگفتن ها در طول تاريخ ادامه پيدا كرد.

هر چه پيش مي روم بيشتر مي فهمم كه چرا همه ساله از لب هاي تشنه حسين گريستم اما نمي دانستم كه چرا حسين قيام كرد . بيشتر مي فهمم كه چرا داستان كربلا در ظهر عاشورا خاتمه پيدا مي كند و بيشترمي فهمم كه چرا زينب در اين داستان تاريخ گم شده است .

+ ایده و قسمتی از متن برگرفته  از وبلاگ بودن یا نبودن مسله در این است