مدتي است كه اين باور به سرم افتاده كه نبايد تهاجم فرهنگي بيگانگان را جدي بگيريم، براي اين گفته دلايلي دارم:

 

1- وقتي برنامه به اصطلاح طنزي همانند چارخونه از رسانه ملي پخش مي شود كه در يكي از بخش هاي آن شخصيتي كه يعني هنرمند/ خواننده است، برا ي بدست آوردن پول مجبور مي شود براي تعدادي مرغ در يك مرغداري بخواند و حتي بر سر اينكه ناهار به او داده مي شود يا نه با صاحب كار چانه مي زند تكليف چيست؟

درست است كه اين شخصيت را نمي توان بعنوان يك هنرمند واقعي پذيرفت ولي آيا ديد و هدف تهيه كنندگان و سفارش دهندگان هم همين بوده؟ اين شخصيت در آغاز، چنين پيشنهادي را نمي پذيرد(چون خود را هنرمند مي داند) ولي كمي بعد به خواهش و التماس هم تن مي دهد. آيا اين آب پاكي است كه مسئولان سيما به روي دست قشر هنرمند ريخته اند و با زبان بي زباني و هنرمندانه به اهالي فرهنگ و هنر گفته اند: بالاخره دست به دامان خود ما مي شويد و سفارش هاي ما را انجام مي دهيد.

دقت كه كنيم مي بينيم چندان بي جا هم نگفته اند؛ وقتي كار در سينما سخت باشد و سرمايه گذاري درستي نشود، بازيگران و كارگردانان به تلويزبون روي مي آورند و مجبور مي شوند در توليد فيلم ها و برنامه هايي همكاري كنند كه شايد چندان باب ميلشان يا در شان آنها نباشد.

فيلم هاي سينمايي 90 دقيقه اي توليد سيما را ديده ايد؟ فيلم هاي جشنواره پلس را چطور؟

آيا مي توانيد حضور و بازي افرادي مانند قريبيان يا پسياني(سرپرست گروه تئاتر بازي) را در فيلم هايي به شدت ضعيف (از نظر فيلم نامه و كارگرداني) بپذيريد؟

2- چرا اسفنديار قره باغي (اميدوارم نام و نام خانوادگي اش درست باشد) يكي از خوانندگان خوب كشور، همان كه سرود آمريكا آمريكا مرگ به نيرنگ تو را خوانده بايد كارش به جايي برسد كه تبليغ يكي از آموزشگاه هاي علمي را بخواند: درخت تو گر بار دانش بگيرد...

3- چرا اوضاع بگونه اي شده كه آقايان از هنرمندان – بازيگران و خوانندگان – بعنوان ويترين و جذب كننده مشتري/ مردم براي حضور در جنگ ها بهره مي برند؟

4- آيا اين تهاجم فرهنگي نيست كه در سريال پربيننده اي همچون اغما  

امر اين گونه بر بيينده القاء مي شود كه شيطان در بين گروهي از آدم هاي همكار و همراه، تنها به يكي از آنها گير سه پيچ مي دهد!

راستي چرا در بخش پاياني سريال، جناب شيطان براي يك لحظه هم سراغ دكتر ناييني نرفت و او را وسوسه نكرد تا دختر پژوهان را جراحي نكند؟ (ساده انگاري و سطحي نگري؟!)

5- نبايد نگران تهاجم فرهنگي بود چراكه سريال فاخر حلقه گم شده با گروه زيادي از آدم هاي فاخر فخر فخار زاده آمده اند تا تيشه به ريشه اصالت و فرهنگ يزد بزنند! دلم براي چند نفر از دوستاني كه در اين سريال ... اصلآ دلم به حال مدير كل سيماي مركز يزد مي سوزد كه چقدر زحمت كشيده تا مجريان و گويندگان برنامه هاي گوناگون صدا و سيماي مركز يزد با لهجه و گويش يزدي درست صحبت كنند تا شخصيت مخدوش شده اين لهجه ترميم شود و حالا اين سريال همه آن رشته ها را پنبه كرد؛ نمي دانم شايد هم نبايد دلم بسوزد و درست همين بوده كه روي داده!

6- و بالاخره اينكه نبايد نگران تهاجم فرهنگي باشيم چراكه در تازه ترين اقدام فرهنگي و هنري دوستان اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد، هنرمندان نمايش از ورود به خانه نمايش و تالار فرهنگ منع شدند!!!

هنوز چند ماه از قول هاي مدير كل ارشاد مبني بر بازسازي محوطه بيروني تالار فرهنگ و تجهيز اين سالن و باز پس دادن آن به عموم هنرمندان بويژه اهالي تئاتر نگذشته(فراموشي بد دردي است!)

به نظر شما هنگامي كه فرهنگ و هنر شهري اين گونه به باد برود و در آن تخته شود آيا فرهنگ و هنري مي ماند كه بيگانگان بخواهند تهاجمي نسبت به آن داشته باشند؟!