خدا را شکر ...!!
خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم ........ این یعنی اینکه من در میان دوستانم بودم .
خدا را شکر که لباسهایم کمی تنگ شده اند ........ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی می افتم ........ این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ........ این یعنی من خانه ای دارم .
خدا را شکر که جایی برای پارک نمودن پیدا کردم ........ این یعنی من ماشینی دارم .
خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم ........ این یعنی توانایی شنیدن دارم .
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم ........ این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم .
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ........ این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالمم .
خدا را شکر که خرید سال نو جیبم را خالی می کند ........ این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم .
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ........ این یعنی هنوز زنده ام .
خدای مهربان من ، شکرگزارتم به خاطر آنکه هنوز می توانم ترا نیایش کنم و سپاسگذار تو باشم .
خدایا شکر به خاطر آنکه وقتی سال نو به خانه پدری رفتم پدر و مادرم در را به رویم گشودند و شکر از اینکه بر سر سفره ای جمع شدیم که خواهر و برادرم در سلامتی بودند .
خدایا شکر به خاطر اینکه فرزندی خوب و سالم به من بخشیدی که هوش و خلاقیتش مرا به وجد می آورد ، او گل همیشه بهار وجودم است و خنده ها و بازیهایش ، شادمانی و روح خانه من است .
خدایا شکر به خاطر دوستان خوبی که با کلمات حکمت آمیزشان روحم را جلال می بخشند و سطح دانشم را با معلوماتشان بالا می برم .
شکر به خاطر این دریچه ای که به رویم باز کردی تا در خانه خود بتوانم از اندوخته های دیگران بهره ببرم و شکر به خاطر تمام نعمت هایی که به من بخشیدی و هنوز درک و فهمم بدان حد نرسیده که انها را درک کنم .
و در آخر شکر به خاطر بزرگترین نعمتت ، که آن داشتن خدای آرامش بخشی چون تو است ،خدای بی نظیری چون توست ، و من امیدوارم به تو که در واپسین دم حیاتم مرا جزء رستگارانت قرار دهی .
ناهید عباس پور
منبع : نشریه قرآنی بشارت شماره ۵۸
این وبلاگ گروهی، به منظور ایجاد فضایی برای تبادل نظر، تضارب اندیشه ها ، تعامل و هم افزایی وبلاگ نویسان یزدی است.